هدف اصلی ،آرامش روح آدمی وازاد ساختنش از ترس ها و نگرانی ها ست.

 

از زمان کودکی در چنبره ی اقتدار اندوهی عظیم گرفتار بودم . بسیار عظیم تر و کامل تر از آنکه بتوانم به نیروی خنده یا خوش گذرانی یا هر چیز دیگر سر مویی از آن بکاهم. بر عکس در همه ی دوران های بعد تنها دل خوشی ام این بود که هیچ کس نمی توانست در یابد من تا چه اندازه بد بختم . این امر و این برابری میان اندوه من و تلاشم برای آرام ماندن به خوبی نشان می دهد که من برای خود و ارتباطم با عشق (خداوند) برگزیده شده بودم. در دنیا همواره انسان هایی بوده و هستند که برای فدا شدن و رهایی دیگران از درد ها و رنج ها ی هولناکشان، گزیده شد ه اند. اوقاتی بوده است که من نیز در کمال آگاهی از اندوه های خود در یافته ام که برای انجام این وظیفه گزین شده ام.  هر چند که در وجود خود با آنکه می توانستم با اطمینان خاطر توفانی بنیان کن را پیش بینی کنم اما دریغا، چه از دستم بر می آمد؟ که من در خود جز رهگذری نبوده و نیستم! تشویش و هولی که در من بود ، مایه ی آن می شد که هموار ه میل به فرار از خویشتن در سر بپرورم. دریغا که من هیچ گاه جوان نبوده ام ، هنگام بلوغ هزاران سال سالخورده تر و فرتوت تر از پیرمردان بوده ام و نیز جا دارد بگویم که من هرگز به راستی . . .

نبوده ام