نظریه اپیکوریان
نظریه اپیکوریان
او در حکمت نظرى پیرو ذیمقراطیس و طرفدار آتمیسم است، گو اینکه گفته مىشود خود معترف به دینى که از ذیمقراطیس دارد نیست; و در حکمت عملى « لذتگرا » است، یعنى لذت را مساوى با خیر و خوبى مىداند و وظیفه هر کس را تحصیل لذت و فرار از رنج مىداند.
اپیکور، لذاتى را که به دنبال خود رنج مىآورد، سخت نکوهش مىکند. به همین دلیل مخالف با عیاشى و لذت پرستى به مفهوم دم غنیمتشمارى است. ولى على رغم نظریه او، در میان مردم گرایش به عیاشى و دم غنیمتشمارى به « اپیکوریسم » معروف شده است.
اپیکور، لذات را به متحرک و ساکن، و یا فعال و منفعل تقسیم مىکند. مقصودش از لذات متحرک یا فعال، لذاتى است که معمولا ناشى از یک درد است و به دنبال خود نیز درد و رنج و لااقل فرسودگى و خستگى مىآورد. مثل لذت غذا خوردن، لذت جنسى، یا لذت جاه و مقام. ولى لذت ساکن همان حالت آرامشى است که از نبودن رنج پدید مىآید، مثل لذت سلامت. اپیکور لذت ساکن را توصیه مىکند نه لذت متحرک را. اپیکور همواره به سادگى توصیه مىکند و از این جهت فلسفهاش به فلسفه کلبیون نزدیک است. مىگوید:
« در حالى که به آب و نان، روز مىگذارم، تنم از خوشى سرشار است، و بر خوشیهاى تجمل آمیز آب دهان مىاندازم، نه به خاطر خود آن خوشیها بلکه به خاطر سختىهایى که در پى دارند »(1)
فلسفه اپیکور، هر چند به نام فلسفه لذت معروف شده است، ولى در حقیقت این فلسفه، فلسفه ضد رنج است، یعنى او خیر و فضیلت را در کم کردن رنج مىداند. بنابراین اینکه مىگویند: « او فضیلت را در حزم در جستجوى لذت مىداند »، باید گفت: « او فضیلت را در حزم در کاهش رنج مىداند ».
اپیکور مىگوید:
« بزرگترین خوبى حزم است. حزم حتى از فلسفه گرانبهاتر است ».
در همه اینها توجه او به کاهش دادن رنجها است. به همین دلیل به هیچ وجه نباید فلسفه او فلسفه عیاشى و دم غنیمتشمارى دانست.
اپیکور، در مسئله، لذت و یا به تعبیر صحیحتر در مسئله دورى از رنج، توجهش به لذات و آلام جسمانى است و بس. او به لذات روحى از قبیل لذات حاصل از علم و تحقیق یا از خیر اخلاقى یا از عبادت عارفانه توجه و بلکه آشنایى ندارد. او مىگوید:
« اگر من لذتهاى جشائى و لذتهاى عشق و لذتهاى بینائى و شنوائى را کنار بگذارم، دیگر نمىدانم خوبى را چگونه تصور کنم؟ ... سرآغاز و سرچشمه همه خوبیها لذت شکم است، حتى حکمت و فرهنگ را باید راجع به آن دانست... لذت روح عبارت است از تفکر و لذات جسم، و یگانه امتیاز آن بر لذات جسم این است که ما مىتوانیم به جاى تفکر درباره رنج، به تفکر درباره خوشى بپردازیم. بدین ترتیب بر لذتهاى روحى بیش از لذات جسمى تسلط داریم. »(2)
این فلسفه، مانند فلسفه کلبى یک فلسفه جامعه گریز و فردگرا است، دعوت به گمنامى و گریز از اجتماع مىکند، چون تنها به این وسیله است که از پارهاى رنجها مىتوان در امان ماند.
در مجموع، در این فلسفه، هیچگونه ارزش معنوى و انسانى دیده نمىشود. فلسفه کلبى از این جهت بر این فلسفه ترجیح دارد که لااقل بر عنصر آزادگى و غناى نفس تکیه دارد، هرچند تعبیر نارسا از آن دارد و به افراط کشیده مىشود. ولى در فلسفه اپیکور هیچ عنصر متعالى دیده نمىشود. و لهذا به همان معنى که مکتب شک، فاقد نظریه اخلاقى است، اپیکوریسم نیز فاقد نظریه اخلاقى است.
در باب فلسفه لذت از دو نظر مىتوان بحث کرد: یک از نظر روانشناسى و یکى از نظر اخلاقى.
آنچه ازنظر روانشناسى مطرح است این است که آیا محرک اصلى انسان در همه کارها، و غایت نهائى انسان از هر فعالیتى لذت و یا افراد از الم استیا نه؟ بحث دلکشى است که فعلا مجال بحث در آن نیست، تحقیق این است که چنین نیست.
اما از جنبه اخلاقى، آنچه مطرح است این است که آیا خیر و خوبى و فضیلت مساوى است با لذت؟ و به عبارت دیگر آیا آنچه ارزش ذاتى دارد لذت استیه نه؟ البته جواب این پرسش نیز منفى است.
این نکته را لازم است اضافه کنیم که نظر به اینکه در عصر ما اپیکوریسم به مفهوم عامیانه و مبتذلش عملا رایجشده است، عدهاى مىخواهند برخى بزرگان اندیشه و فلسفه و عرفان را منسوب به این مکتب نمایند، مثلا خیام و یا حافظ را.
مدعى هستند که خیام و حتى حافظ مردانى لذت پرست، دم غنیمتشمار و لاابالى بودهاند. مخصوصا درباره خیام عقیده بسیارى همین است.آنچه مسلم است این است که خیام ریاضیدان فیلسوف چنین نبوده و چنین نمىاندیشده است. از ظاهر اشعار منسوب به خیام همان مطلب پیدا شده است، ولى از نظر محققان جاى بسى تردید است که اشعار معروف، متعلق به خیام ریاضیدان فیلسوف باشد. فرضا هم این اشعار از او باشد، هرگز از زبان شعر نمىتوان نظریه فلسفى شاعر را دریافت; خصوصا که اخیرا رسالههایى از خیام به دست آمده و چاپ شده که اتفاقا همان موضوعاتى را طرح کرده که در اشعار منسوب به او مطرح است، ولى آنها را آنگونه حل کرده است و پاسخ گفته که به قول خودش استادش بوعلى حل کرده است.
درباره حافظ، مطلب از این هم واضحتر است. آشنائى مختصر با زبان حافظ، و یک مراجعه کامل به تمام دیوان حافظ و مقایسه اشعار او با یکدیگر که برخى مفسر برخى دیگرند مطلب را کاملا روشن مىکند.