مرگ چیست؟
فردريش نيچه در مورد مرگ چنين ميگويد: «اينکه مردمان هيچگاه نخواهند به انديشه مرگ بينديشند مرا شاد ميکند! بسيار خوش دارم دست به کاري زنم که براي آنها، انديشه زندگي را صدها بار خواستنيتر کنم.»(1)
بيشتر ما از مرگ ميترسيم، صرف اداي کلمه مرگ ميتواند براي بسياري وحشتزا باشد. کسي که احساس ميکند به جاودانگي و بيمرگي نرسيده است از مرگ ميترسد و اين حس، ترس او از ناشناخته را افزايش ميدهد. دليل ديگر وحشت از مرگ آن است که مرگ در تداوم زندگي فيزيکي وقفه مياندازد و در واقع نوعي جدايي از چيزهايي را ايجاد ميکند که براي انسان بسيار عزيز بوده است. به اين ترتيب مرگ عدم اطمينان از آينده را نيز به همراه دارد، اما در هرحال بايد اين ترس از ميان برود در فضاي ديوانهوار و پرخروش زندگي امروزي هيچ چيز جز مرگ حتمي نيست، هرکس بايد روزي بميرد. روزي ميآييم و روزي هم بايد برويم. ما همگي هر آن به زمان مرگ که رهايي از اين جنجال ، تغييرات و ترديدهايي زندگي فيزيکي را ممکن ميسازد نزديکتر ميشويم ...
در هر صورت مرگ پديدهاي است که همواره در طول تاريخ و در همه اديان الهي و غيرالهي مورد توجه بوده و بدان اشاره شده است واين مقاله بر آن است تا با معرفي اجمالي جايگاه مرگ در اديان، به بررسي و توضيح آن بپردازد.
مرگ در ميان زردشتيان
عموميترين دغدغه بشر مرگ است. زردشت به روشني درباره مرگ و معاد و روز رستاخيز سخن گفته است. اما در طول زمان رفته رفته اين اصل مهم اعتقادي زردشت نيز دچار تغييراتي گشت. در طول دوران آميزش، مرگ ، روانهاي آدميان را واميدارد جهان گيتياي را ترک گويند و براي مدتي به مرحله مينوي ناقص بازگردند. به عقيده زردشت، همين که روان از تن جدا ميشود بايد درباره آنچه در زندگياش در راه ياري نيکي انجام دادهاند، داوري شود. زردشت به پيروانش آموخت که زنان نيز چون مردان و خدمتکاران نيز همانند اربابان، ميتوانند در راه رسيدن به بهشت، اميدوار باشند. چه در شهود وي، مانع مادي روزگار کهن، يعني پل جداکننده (چينوت)، جايگاه قضاوتي اخلاقي شد، جايي که نه روي قدرت شخص يا ارزش نثارهايي که وي در زندگاني انجام داده است، پلي بر دستاوردهاي اخلاقياش حساب ميشود. (2)
چون روح از بدن خارج شود به صورت حشره کوچکي درآمده و تا سه روز در اطراف جسد ميت پرواز ميکند و در شب چهارم در عالم برزخ به حضور ميترا يا مهر ميرسد و مورد مواخذه قرار ميگيرد، يعني در اينجا مهر يا ميتراست که به قضاوت مينشيند و اعمال مردگان را ميسنجد. يا انسان در روز قيامت وقتي به پل صراط (چينوت) ميرسد همين که سه قدم بر روي پل ميگذارد (اين سه قدم رمز گفتار نيک، کردار نيک، پندار نيک) عمل او به صورت موجود يا انساني به جانب او ميآيد.
اگر او پندار، گفتار و کردار نيک داشته باشد، عمل او به صورت زيبارويي از او استقبال ميکند و او را به بهشت هدايت مينمايد. در اين صورت اين شخص به راحتي از پل ميگذرد، اما گر شخص در زندگي بدکردار بوده، مطابق دين و آئين زردشت عمل نکرده باشد، ناگزير کردار و پندار و گفتار او بهشکل پيرزن يا عجوزهاي بدترکيب و زشت خودنمايي ميکند تا جايي که آن شخص با ديدن آن شکل که در واقع عمل وي است، چنان ميترسد که از پل سقوط کرده و به دوزخ ميافتد. (3)
دخمه يا برج خاموشان جايي است که زردشتيان اجساد مردگان خود را در آن قرار ميدهند. از آنجا که به اعتقاد زردشتيان کالبد بيروان سخت ناپاک و نجس است و نبايد آب و خاک و آتش را بدان آلوده ساخت، اجساد را درون دخمههايي از سنگ ساخته شده قرار ميدهند. دخمههاي سنگي معمولاً سه طبقه است: طبقه بالا براي اموات مرد و زيرين براي زنان و پايينتر از آن براي کودکان است، شش ناقل جنازه را حمل ميکنند و از پي آنان سوگواران با جامه سپيد حرکت ميکنند. اما برجهاي خاموشان که بر فراز تپههاي بلند در فضايي گشوده محصور است جايگاهي است که اجساد را در معرض هواي آزاد و دسترس عقابان و کرکسان و ديگر جانوران لاشخور قرار ميدهند. (4)
اما موبدان روشنفکر تهران چندسالي است که اين رسم را لغو کردهاند و مردگان خود را پس از شستشو و کفن در پوششي از فلز نازک قرار داده و آن را در قبرهاي سنگي يا سيماني دفن ميکنند. با اين عمل خود هم هوا را آلوده نساخته و از آن منظره نازيبا جلوگيري ميکنند و هم ديگر خاک را آلوده نساختهاند. (5)
در هر حال مرگ براي زردشتيان غم انگيز و ترسناک نيست آنها هم مانند ساير اديان اعتقاد دارند که آدمي در دنيا سه اصل زرتشت را رعايت کرده باشد و زندگي سالمي داشته باشد روانش در آن جهان با آرامش و راحتي خواهد زيست.
مرگ در ميان يهوديان
يهوديان نيز مانند ساير اديان به مرگ معتقدند و بر اين باورند که روزي از اين دنيا خواهند رفت اما اين مساله در تورات کمتر به چشم ميخورد چون مردم معاد را هنوز باور نکردهاند، البته نه تمامشان. عدهاي از دانشمندان يهود براي اثبات معاد در تورات به مواردي استناد کردهاند که هرگز صراحت نداشته است، بهطور مثال آمده که: از کجا بدانيم که تورات به موضوع رستاخيز مردگان اشاره کرده است؟ از آنجا که مکتوب است: «و از آنها، هديه افراشتني خداوند را به هارون کاهن بدهيد.»
ولي سوالي که در اينجا مطرح است اين است که آيا هارون تا به ابد زنده خواهد ماند؟ اين آيه ميآموزد که هارون در آينده زنده خواهد شد و موضوع رستاخيز مردگان هم در تورات ذکر شده است.(7)
اما در مورد ديگر قسمتهاي عهد قديم وضع به گونه ديگري است بدين گونه که در موارد متعددي به زندگي اخروي و حساب و ميزان اشاره شده است، چنانكه در کتاب انبيا آمده است: (8) «امتها برانگيخته شوند ... من (خداوند) در آنجا خواهم نشست، تا بر همه امتها داوري کنم، جماعتها در وادي قضا، زيرا روز خداوند در وادي قضا نزديک است، آفتاب و ماه سياه ميشوند و ستارگان تابش خود را باز ميدارند و ....» (9)
در تعليمات ديني دانشمندان يهود، هيچيک از موضوعات مربوط به جهان آينده، مانند اعتقاد به رستاخيز مردگان داراي اهميت نيست، اعتقاد به رستاخيز يکي از اصول دين و ايمان يهود است که انکار آن گناهي بزرگ محسوب ميشود. در تلمود چنين آمده است: «کسيکه به رستاخيز مردگان معتقد نباشد و آن را انکار کند، از رستاخيز سهمي نخواهد داشت و زنده نخواهد شد.»(10) اهميتي که اين اعتقاد ديني به خود گرفت، مباحث و مجادلات بسيار را پديد آورد و يکي از نکات مورد اختلاف ميان فريسيان و صدوقيان، همين ايمان به رستاخيز بود. بطوري که از منابع ديگر اطلاع داريم صدوقيان چنين تعليم ميدادند، که با مردن جسم، روح نيز معدوم ميشود، و مرگ پايان موجوديت انسان است. انکار وجود جهان آينده، با انکار اصل پاداش و مجازات که فريسيان براي آن اهميت بسياري قائل بودند توام بود و از اين رو فريسيان با اين بيايماني به شدت مبارزه ميکردند. علماي يهود، اعتقاد به رستاخيز را موضوع يکي از دعاهاي «برکات هجدهگانه» که بخش مهمي از نمازهاي روزانه است قرار دادند، و آن دعا چنين است: «تو تا به ابد جبار هستي، اي خدا تو زنده کننده مردگان هستي. براي نجات دادن، بزرگ و عظيمي، شبنم را فرود ميآوري، باد را ميفرستي و باران را نازل ميکني، زندگان را با احسان روزي ميدهي، مردگان را بهرحمانيت و شفقت بسيار زنده ميسازي، افتادگان را تکيهگاه هستي، بيماران را شفا ميدهي، زندانيان و بنديان را آزاد و از بند رها ميفرمايي و به عهد خود که با خفتگان در خاک بسته اي وفا ميکني. ولي شبيه توست اي پادشاهي که مرگ و زندگي بهدست تو است و نجات را ميروياني. و تو امين هستي که مردگان را زنده کني. متبارک هستي تو اي خدايي که مردگان را زنده ميکني .» (11)
مباحثه بر سر اين موضوع باعث شد که در کلمات يکي از دعاهايي که در بيت هميقداش خوانده ميشد، تغييري داده شود. « در آخر تمام دعاهايي که در معبد بيت هميقداش خوانده ميشد، ميگفتند: «از (اول) عالم» (خداوند متبارک و ممدوح است) و چون مرتدان خرابکاري کردند (و حقيقت رستاخيز مردگان را انکار نمودند) و گفتند که يک جهان بيشتر وجود ندارد، چنين مقرر شد که در پايان دعاها بگويند: از اين جهاني (کنوني) تا آن جهان (آينده)».
علت ظاهري اين امر، که چرا صدوقيان اعتقاد به رستاخيز مردگان را رد ميکردند اين بود، که بنا به عقيده ايشان، ذکري از اين موضوع در اسفار پنجگانه تورات نيامده است، فقط در تورات شفاهي که مورد قبول آنها نبود سخن به ميان آمده است. اين نظر صدوقيان را دانشمندان يهود به شدت رد کرده اند. در تلمود چنين اظهار شده است: «هيچ قسمتي از تورات (کتبي) نيست که به اعتقاد رستاخيز مردگان دلالت نکند، لکن ما صلاحيت نداريم که آن را بدين معني تفسير کنيم». در نتيجه، زيرکي و استادي بسياري بهکار رفته است تا نشان داده شود که تورات به موضوع رستاخيز مردگان اشاره کرده و دلايل آن را ارائه داده است. (12)
در لحظه مرگ آدمي، کليه اعمالش پيش روي او جزء به جز ظاهر ميشود و به وي ميگويند: تو در فلان مکان و زمان چنين و چنان کردهاي و او تصديق ميکند و ميگويد: آري. سپس به او ميگويند: زير ثبت دفتر را امضا کن و او امضا ميکند. نه همين و بس، بلکه او عادلانه بودن حکم را گواهي ميکند و ميگويد: مرا از روي عدالت و انصاف کامل داوري کردهايد.»
و بعد ذات قدوس متبارک براي داوري کردن نيکوکاران و بدکاران جلوس خواهد کرد و هريک را به بهشت و دوزخ ميفرستد آنگاه بدکاران گويند که ما را از روي عدالت و داوري نکردي و خداوند ميفرمايد: نميخواستم پرده از اعمال بد شما بردارم و سپس گزارش اعمالشان را آنچنان که ثبت شده است ميخواند و همگي در دوزخ مخلد ميشوند. (13)
اين نشان ميدهد که يهوديان مرگ را باور دارند ولي در مورد زندگي پس از مرگ نظرات مختلفي دارند.
مرگ در ميان مسيحيان
هنگامي که فرمان دستگيري عيسي عليه السلام از سوي روميان صادر شد راي و فتوايي که به گوش ميرسيد اين بود که بايست وي را اعدام نمود. عيسي مسيح عليه السلام در روز جمعه هفته فصح توسط روميان اعدام گرديد. وي به دست و يا به فرمان مقامات يهودي اعدام نشد، هرچند که ايشان نيز با وي مخالف بودند، وي را به تخته چوب بزرگ که بهشکل صليب بر قطعه چوب ديگري سوار شده بود ميخ کوب کردند. بدين ترتيب آن حضرت به تدريج و با تحمل درد و رنج فراوان از دنيا رفت.(14)اين مرگ خود مقدمهاي بر يک سلسله حوادث ديگري بود.
مطالب فوق نشاندهنده اين امر است که مسيحيان مرگ را قبول دارند و بر اين باورند که روزي از بين خواهند رفت و در دنياي جديد زندگي تازهاي را شروع ميکنند. در بين مسيحيان مرگ حضرت عيسي خيلي مورد توجه واقع شده است و آنان معتقدند که عيسي با مرگ خود کفاره گناهان آنان را داده و خداوند با مرگ فرزندش (عيسي) مسيحيان را بخشيده است و به همين دليل مرگ عيسي بسيار مورد توجه واقع شده است و ما هم در اين مقاله به آن ميپردازيم.
قديميترين روايتي که در عهد جديد در مورد مرگ حضرت عيسي وجود دارد بدين مضمون است که به اعتقاد حواريون عيسي روز سوم مرگ خويش توسط خداوند به آسمانها برده شده است: «زيرا که اول به شما سپردم آنچه نيز يافتم که مسيح بر حسب کتب در راه گناهان ما مرد و اين که مدفون شد و در روز سيم بر حسب کتب برخاست. و اينکه ظاهر شد و بعد از آن به آن دوازده نفر و بعد از آن به زياده از پانصد برادريک باد ظاهر شد که بيشتر از ايشان تا به امروز باقي هستند اما بعضي خوابيدهاند (مردهاند). از آن پس به يعقوب ظاهر شد و به جميع رسولان. و آخر از همه بر من مثل طفل سقط شده ظاهر گرديد (منظور بر پولس رسول است). (15)
اين روايت، که تقريباً در حدود سالهاي 55 ميلادي به رشته تحرير درآمده، اهميت در مرکز قرار داشتن مرگ و رستاخيز عيسي عليه السلام در دين مسيحيت را نشان ميدهد. (16)
ضمن اينکه عيسي قبل از مرگش از آن خبر داشت و به حواريونش نيز گفته بود، چنانكه در انجيل متي، لوقا و مرقس آمده است که: «و چون ايشان در جليل ميگشتند، عيسي بديشان گفت: «پسر انسان به دست مردم تسليم کرده خواهد شد، و او را خواهند کشت و در روز سوم خواهد برخاست» پس بسيار محزون شدند. (17)
مرگ در ميان هندوان
براي هندوان (دين ودايي) مرگ نقطه پايان وجود انساني قلمداد ميشد، تنها خدايان بودند که فناناپذير بودند، انسانها جملگي فناپذير بودند. اين تضاد و تقابل مرتباً مورد توجه قرار ميگرفت. سرودهاي مذهبي از مرگ را با عناويني نظير تاريکي گودال يا حفره و حالتي نظير خواب بودن ياد ميکردند. اقوام ودايي، از آن جهت که اين زندگي را تنها زندگي خويش ميدانستند، سعي ميکردند آن را پر از رفاه و خوشبختي داشته باشند. آنان کوشش ميکردند که استمرار نسل خويش را (که تنها ضرورت ممکن از فناناپذيري ايشان بود) با داشتن تعداد زيادي از اولاد پسر و نوههاي پسري تضمين کنند. به هرجهت، زماني که تقريباً آخرين کتاب از مجموعه ريگ وده به متن اصلي ضميمه گرديد، يعني در حدود هزار سال قبل از ميلاد مسيح، مردم ودايي به اين اعتقاد رسيده بودند که انسانها هم ميتوانند پس از مرگ به نوعي هستي و وجود سعادتمند و فناناپذير دست يابند، به صورتي که «خدايان و پدران» در گونهاي بهشت در کنار يکديگر زندگي کنند.
شرط ورود به چنين بهشتي انجام اعمال صحيح و نيز بجا آوردن آيينهاي مذهبي بطور صحيح و درست بود، که به طور سمبوليک، براي فرد عبادت کننده، بدن جاويد (فناناپذير) فردي او را ميساخت و يا اينکه خلق ميکرد. بدون مشارکت در آن مراسم و آيينهاي ديني، فرد فاقد يک بدن جاويد و باقي بود. به هنگام مرگ، با کمک آيينهاي مناسب کفن و دفن، اعمال خوب فرد نيايشگر و پرستنده به بدن فناناپذيري وي قلاب شده و بههمراه وي به «دنياي آن طرفي» منتقل ميشود و اين تنها ثروتي است که ميتوان به آنجا برد. اگر شخصي آيينهاي مناسب را انجام نميداد، هرگز نميتوانست به اين درجه از خلود و جاودانگي آسماني (بهشتي) دست يافته و در نتيجه، پس از مرگ در اين دنيا، بطور کلي از دايره وجود و هستي بيرون ميرفت و همان گونه که قبلاً اين اعتقاد وجود داشت، اجزا و عناصر مادي وجود او بار ديگر در طبيعت جذب ميشدند. (18)
در ريگ وده انسان تنها يکبار زندگي ميکند و يکبار ميميرد، اما پس از مرگ جاودانه ميماند و تنها پيکر او از بين ميرود. در دين بودايي نيز اعتقاد به مرگ وجود دارد چنانكه بودا در لحظه مرگش ميگويد: « ديگر رهايم، رها از تشنگي، از رنج و ... و رهايي من لغزش ناپذير است، ميدانم، اين فرجامين تولد من است، ميدانم، از براي من ديگر وجود دوبارهاي در کار نيست». (19)
بودا لحظه مرگ خود را ميدانست و در ابتدا قسمتهايي از تعاليم قبلي خود را به عنوان تذکر و يادآوري بيان داشته و سپس از راهبان مريد خويش خواست که: «براي خود روشنايي باشيد. در خود پناه ببريد. به هيچ پناهگاه خارجي روي مکنيد. به حقيقت (دين بودايي) همچون يک منبع روشنايي محکم بچسبيد. حقيقت بودايي را نظير يک پناه آورنده محکم بچسبيد». (20)
مرگ پديدهاي است الهي و انسان را از آن گريزي نيست و در بين تمام انسانها و تمامي اديان الهي و غيرالهي وجود دارد، اين درست که انسان هميشه ميل به جاودانگي داشته و دوست دارد براي هميشه در جهان باقي بماند ولي اين دليلي بر عدم اعتقاد به مرگ در ميان آنها نميباشد؛ پس همه انسانها در تمام اديان سعي بر زندگي خوب و سالم دارند تا بتوانند در آن دنيا به راحتي زندگي کنند و در اينصورت مرگ و لحظه جان دادن براي تمامي انسانها لذت بخش و باعث آرامش خواهد بود.